حتی اگر به رسم پرهیزکاری صوفیانه
از گفتنش امتناع کنم...
برچسب:
نویسنده: نگین نوروزی
تو همانی که میتوان بیشتر از ویلاهای ایتالیایی،قصر های فرانسوی،کلبه های انگلیسی،دژ های آلمانی،مساجد ایرانی و سادگی روستایی دوست داشت.
تو همانی. نه ساده،نه پر جزئیات،نه شلوغ،نه جلف،نه کپی،نه بی سلیقه و نه ناقص.
تو همانی.خودِ دوست داشتن.
تو هم آنی.
برچسب:
نویسنده: نگین نوروزی
گریزی هست...؟
عشق گفت اما:راه هست و رفته ام من بار ها|
برچسب:
نویسنده: نگین نوروزی
مثل آخرین درنای از دسته ی خود که یازده سال به تنهایی کوچ کرده و هیچ هم نوعی ندیده است...
مثل تنها وال پنجاه و دو هرتزی که از ابتدای عمر به تنهایی شنا کرده ،آواز خوانده و هیچ جفتی نداشته است...
مثل یک تنهایی شفاف و صریح
برچسب:
نویسنده: نگین نوروزی
امروز مابین سردرد های میگرنی،حالت تهوع های عصبی،استرس کارهای عقب افتاده،طرح کار نکرده،اتاق مرتب نشده،هیاهوی محیط اطراف،مهمان های از راه دورآمده هیچ اتفاقی نیفتاد.
زمان گذشت،زمین از حرکت نایستاد و آسمان همان آسمان بود.
فقط من بعد از درست شش ساعت و شش دقیقه یادم افتاد که امروز جمعه بود.
چقدر دیگر خودم را نمیشناسم.
برچسب:
نویسنده: نگین نوروزی